|
عنايت امام زمان دركربلا
سال۸۲ بودكه رفته بوديم كربلاتوكاروان مايه خانم مسني بودكه شوهرش خيلي بداخلاقي مي كرد.وبه هرشكلي اين خانموناراحت مي كرد.شب اخري كه كربلابوديم تصميم گرفتيم بعداززيارت بريم براي اقوام ودوستان سوغاتي بخريم.منويكي ازدوستام كه اززيارت برگشته بوديم.درحال صحبت بوديم كه يهواون خانم مسن روديديدم كه داره بادست پرميادوباچشمون گريون .علت گريه كردنشوپرسيديم كه گفت .اگه بهتون بگم باورتون نميشه وباكلي اصرارماقبول كردكه جريان گريشوبگه .اون به ماگفت وقتي كه شمابا هم قرارگذاشتيدبريدسوغاتي بخريد.من خيلي ناراحت شدموافسوس خوردم. اخه شوهرمن به من پول ندادكه واسه پسرم سوغاتي بخرم.دلم شكسته بودوبعدزيارت باامام زمان دردودل مي كردم كه چراشوهرم منواذيت ميكنه وتواين جاهم پول نمي ده تابه پسرم كه خونه مونده سوغاتي بخرم .توهمين فكربودم كه يه اقايي اومدكنارم وبهم گفت خانم پشت من بيامن كه توحالت خودم نبودم وداشتم گريه ميكردم بي اختياردنبال اون اقارفتم .يهوديدم اون اقا رفت درمغازه اي روبازكردوچندتالباس به تن پسرم دادومن گفتم پولي ندارم كه بهت بدم واون اقاگفت براي من دعاكن من ازشماپولي نمي خوام.من خيلي دلم مي خواست يه پولي بدمواون لباسهاروازاون خانمه بگيرم به عنوان تبرك پيش خودم نگه دارم ولي چه كنم كه نميشداين كاروكنم.حالاشمادرمورداين اتفاق چه نظري داريد؟درضمن اون خانم به اون اقانگفته بوده كه واسه پسرش مي خوادسوغاتي بخره.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 18:37  توسط ELHAM
|
احتمالا برای شماهم اتفاقات ومشکلات ریزودرشتی توزندگی افتاده که ناخوداگاه باتوسل کردن به اقاامام زمان(ع)مشکلاتتون حل شده وشایدم اون اتفاق ومشکل وکوچیک میبینیم ودرقبال عنایاتی که به دیگران شده توسلات وعنایات قابل قیاس نباشه ولی بدنیست که بعضی وقتهابایاداوری کردن اونهاومرورشون وگفتن اونابه عموم دلی رومتوجه حضورحضرت کنیم تاکسانی که مشکلی توزندگیشون دارندباخوندن این مطالب ناامیدی روازخودشون دورکنندوبدونندکه اگه کمی ایمانشونوقوی کنند ودرهرکاری یادامام عصرشون باشندیقیناامام زمان بدون هیچ منتی به کمکشون میاد. دراینجامی خوام براتون خاطره یکی ازعاشقان حضرت روبگم . توسل به امام زمان(ع)ازشدت ترس خانمی ازاقوام ما حدود۷ساله که هرهفته شبهای چهارشنبه به مسجدجمکران مشرف میشه. دریکی ازخاطرات خودش که تعریف می کردمی گفت:یک شب وقتی ازجمکران به خانه میامدیم قطارکمی باتاخیرمارابه مقصدرساند.دوستانم هرکدام درطول راه به خانه خودمی رفتند.ومن بقیه راه خانه رابایدبه تنهایی میرفتم.ولی چون نیمه شب بودوکسی هم نبود شدت ترسم بیشترشده بودنزدیک کوچه خودمان بودم ومدام اقاراصدامی زدم وازاوکمک می خواستم .ناگهان دیدم سرکوچه مان اقایی ایستادندمن هم تاان اقارادیدم خوشحال شدم وترسم کم شدوقدم هاراتندتربرداشتم تابه درخانمان رسیدم وان اقاهمچنان انجا ایستاده بود.ومن بادلی اسوده دررابازکردم.ولی هرچه نگاه کردم دیگران اقاراندیدم.وازان شب به بعدچنددفعه هم قطارماراباتاخیراوردولی دیگرازچیزی نمی ترسم .چون اطمینان دارم که اقامواظب زائراشه.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 0:8  توسط ELHAM
|
یک معجزه درعالم پزشکی
دست وپای برادرزاده ام فلج بود.کمی پول تهیه کردیم واوراازنجف ابادبه اصفهان بردیم وازسرش عکس گرفتیم.عکس رادرنجف ابادبه دکترزمانی نشان دادیم.وقتی دکترعکس رادیدگفت:این بچه غده سرطانی داردوبایدهرچه زودتربستری شود.عکس رابه دکتردیگری نشان دادیم اوهم گفت:هرچه زودتربایدبیماررابستری کنید.بیماری خطرناکی است واحتیاج به عمل دارد.گفتیم:مامی خواهیم برای عمل ااستخاره کنیم.گفت:وقتی می خواهیدنمازبخوانیداستخاره می کنید؟!اگرمی خواهیدمریض شماسالم شودبایدبه خداوامام زمان(ع)متوسل شویدتابلکه فرزندتان رابه شمابرگردانند.دکترنوریان گفت:مریض شمادوماه بیش ترزنده نمی ماندواگرقصدعمل اوراداریدبایدهرچه زودترتصمیم بگیرید.گفتیم:فکرهایمان راکرده ایم.گفت:برویدودرست وحسابی فکرهایتان رابکنید.هزینه این عمل خیلی زیاداست.بچه رادراصفهان پیش دکترمعین هم بردیم اونیزهمان حرف رابه مازدوگفت:غده سرطانی است وهردکتری هم نمی توانداوراعمل کند.چون غده اش سمی است.هرچه زودتربایدبستری شود.برادرزاده ام رابستری کردیم وسه روزدربیمارستان الزهرای اصفهان بودیم.بااین که قراربودروزچهارم عمل شودولی اورامرخص کردندوگفتندکه چهارشنبه دیگربیایید!اوراازبیمارستان مرخص کردیم.نذرکردم تاهرهفته روزهای چهارشنبه اورابه جمکران بیاورم.برای اولین بارکه به مسجدمشرف شدیم بعدازخواندن نمازامام زمان(ع)کنارچاه عریضه رفتم.بچه راهم دربغل گرفته بودم وبادلی شکسته گریه می کردم.اشک هایم روی صورتش می چکید.بیدارشدوگفت:عموجان!فکرکردم داردباران می اید.چراگریه می کنی؟گفتم هم برای توهم برای خودم.شفای توراازامام زمان (ع)می خواهم.بعدازان روزهروقت اورابه جمکران می اوردیم حالش بهترمی شدتااین که بعدازچهارماه وقتی ازسرش عکس گرفتیم وپیش دکتربردیم گفت:هیچ اثری ازغده سرطانی نیست.این بچه راخداوامام زمان (ع)شفاداده اند. طبق اظهارنظرهیات پزشکی شفای مذکوریکی ازمستندترین نمونه های عالم پزشکی است.
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 1:47  توسط ELHAM
|
شفاي سكته مغزي درنيمه شعبان:
يكي ازارادتمندان اقاامام زمان هستم كه براي سومين باردچارسكته مغزي شده وطرف چپ بدنم فلج شده است.بعدازمراجعه به دكترهاي مختلف جوابم كردند.يك روزقبل ازتولداقاامام زمان(ع)به دستورپزشك براي انجام ازمايشهاي كلي به اتفاق برادرهايم به شيرازرفتيم.درمركزدرماني شهيدچمران براي ام.ار.اي.نوبت گرفتيم.خوشبختانه باان كه اين نوع ازمايش هارا نوبت هاي دوسه ماهه مي دهنداماهمان روزبراي مانوبت زدند.ازاول صبح داخل ماشين نشسته بودم وخيلي خسته وبي حال بودم.باتوافق برادرانم قرارشدازمايش رابه دوروزبعدموكول كنيم.فرداي ان روزمصادف بانيمه شعبان روزتولداقاامام زمان بود.ازمايشگاه تعطيل بود.به خانه برگشتيم احساس كردم كه ديگرتوانايي حركت ندارم.ياس عجيبي تمام وجودم راگرفت.ان روزخانواده وهمه انهايي كه منتظرامدن مابودنددلشكسته وگريان بودندطوري كه تاان وقت اين طورانهارابدحال نديده بودم.اضطراب ونگراني خاصي درمن به وجودامده بودازخودبي خودشدم.وقتي ازپنجره مي ديدم كه برادرم درحال اذين بندي وچراغاني حياط وكوچه است حالت غريبي پيداكردم.كساني كه كنارم بودندازشدت گريه يكي يكي اتاق راترك مي كردندتامبادانگراني من بيشترشود.ان شب خواب ديدم ديواري كه روبروي من بودبه صورت دري اشكارشدوجوان نوراني واردشدوپايين پاي من ايستادوبه من اشاره كردوفرمودبلندشو.گفتم:مريضم نمي توانم حركت كنم.اودوباره تكراركرد:بلندشوبارسوم دست مراگرفت وفرمود:توصاحب داري برخيزهمان طوركه دست مراگرفته بودبلندشدم ولحظه اي بعدخودم رادراغوش برادرم ديدم وديگرچيزي نفهميدم.به حمدخداعنايت حضرت ولي عصردرنيمعه شعبان شامل حالم شدوبالطف ان حضرت شفاگرفتم.دكترغلام علي يوسفي پورمتخصص مغزواعصاب پزشك معالج برادر(ر.ج )درجواب نامه دفترثبت كرامات مسجدمقدس جمكران درموردشفاي مذكورمي نويسد:گواهي مي شوداقاي (ر.ج) كه به علت فلج نيمه چپ بدن به اين جانب مراجعه مي كردبامراجعه به پرونده قبلي ايشان درتاريخ دي ماه ۱۳۷۶باشفاي كامل بهبودي يافته اند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 16:45  توسط ELHAM
|
سلام به همه کسانی که وقتشونوگذاشتن تاوبلاگ منوبخونن ازهمتون تشکرمیکنم.من برای این که وبلاگم قشنگتربشه به کمک همتون نیازدارم.چون می خوام این وبلاگوبه خاطرامام زمان درست کنم.ودرموردکرامات ایشون بنویسم .ازتون خواهش می کنم اگه خودتون یانزدیکان ودوستان واشناهاتون کرامات و معجزه ای که به لطف امام زمان شده ودیدن به این وبلاگ بااعلام وذکرحاجت وگرفتاریشون وعنایتی که اقا انجام داده بگن تابقیه مشتاقان و عاشقان امام زمان ازشنیدن این مطالب فیض خودراببرنند.باتشکرازشما
به امید ظهوریوسف زهرا
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 23:34  توسط ELHAM
|
|